احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
78
كنوز الحكمة ( فارسى )
باب دوازدهم در دوستى و نياز و اعتقاد در فقر و فقرا و گوهر فقر و خاصّهء آن بر ديگر مخلوقات . اول بدان كه حق سبحانه و تعالى از همه نيازها و عيبها منزه است چنانكه مىگويد : وَ تَعالى عَمَّا يَصِفُونَ . ما را اعتقاد در خدايى خداى اين است كه او از همه صفتها كه ناسزايان گفتهاند ، حق سبحانه و تعالى از آن همه منزّه و بىعيب و بىآفت است ؛ امّا به حقيقت فرا بايد نيوشيد ، و بهانه در باقى بايد كرد ، تا از اين سخن و از اين علم بىبهره نمانى ؛ تا اين درويش دل ريش ممتحن شما را درجى جواهر از در غيب سرباز كند ، كه هرگز بر خاطر شما گذر نكرده است ، و از كنوز فضل ، و درياى عجايب و خزينه رحمت ، و لجه بحار غيب ، كه در آخر الزمان به صحراى مشيّت خود آورد . تا درويشان امّت محمّد ( ص ) را ، بدين سخنان سرورى ، و انسى ، و راحتى باشد ، و از آتش سوزان ، و از توش اين سخنان ، نيز چيزى از دل و جگر اين درويش كم شود ، تا مگر كمتر سوزد ، كه با اين سخن كوه پاى نيارد . در خبر است كه از اين قوم يكى فا صراط رسد ، زبانيه آواز مىدهد كه : جزيا مؤمن ! فإنّ نورك أطفأ نارى - مىگويد : « بگذر يا مؤمن ! كه اين نور دل ، و توش معرفت تو ، توش آتش دوزخ فرونشاند . و اين از آن سخنان است كه سرّ اين بازان كشد ، كه مهتر ( ص ) گفت : كاد الفقر أن يكون كفرا - هركه بر اسرار اين سخن واقف نشود ، مخاطره باشد كه با كفر كشد ؛ امّا باشد كه كسى گويد كه : خود كفر مگوى ! تا مردمان را بد نيفتد ، و بدين كوى در نيفتند . جواب ايشان آن است كه : خود نيست سنّت راه خداى مگر اين ؛ همچنانكه سر همه كارها قول شهادت : « أن لا إله إلّا اللّه » است ، اگر در اول گفتار آن صبر نكنى ، تا خود چه گويد و كجا رسد ، با اول آن : « لا إله ؟ » است ، و آن « لا إله » جز كفر محض روى ننمايد ؛ امّا چون صبر كنى تا بگويد : إلّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، ايمان نمايد . كارهاى خداى عزّ و جلّ هرچه با توحيد